اکوتور شیراز جوان مجری تورهای : کوهنوردی ،طبیعت گردی ،کمپینگ ، دوچرخه سواری و تورهای اختصاصی
اکوتور شیراز جوان مجری تورهای : کوهنوردی ،طبیعت گردی ،کمپینگ ، دوچرخه سواری و تورهای اختصاصی

اکوتور شیراز جوان مجری تورهای : کوهنوردی ،طبیعت گردی ،کمپینگ ، دوچرخه سواری و تورهای اختصاصی

صعود زمستانی کی2 چرا بی نتیجه مانده؟

صعود زمستانی کی2، به عنوان بزرگ ترین چالش دنیای کوهنوردی همچنان بدون موفقیت باقی مانده و نهایت دستاورد کوهنوردان تاکنون دستیابی به ارتفاع 7000 متری بوده است.

  قله کی 2 در ارتفاع 8611 متری قرار دارد و پس از اورست دومین قله بلند کره زمین محسوب می شود. با اینکه کی2 (نام دیگر این کوهستان چوگوری است) بیش از 200 متر از بام دنیا یعنی قله اورست   کوتاه تر است اما چهل سال پس از اولین صعود زمستانی به اورست، صعود زمستان به کی2 همچنان غیر قابل انجام است.

صعود زمستانی کی2 (مشهور به کوهستان قاتل)، به عنوان بزرگ ترین چالش دنیای کوهنوردی همچنان بدون موفقیت باقی مانده است. چندین تیم در طول بیست سال اخیر در این مسیر تلاش کرده اند که نهایت دستاورد آن ها دستیابی به ارتفاع حدود 7000 متری بوده است.

کلیدهای اصلی در زمستان کی2

همه انسان ها و حتی شرپاها نیازمند هم هوایی خوب برای رسیدن به قله این کوه هستند. روش تاریخی و معمول صعود در بالا و استراحت در پایین روشی زمانبر است و نیاز به تلاش زیاد دارد. تقریبا همه تیم هایی که در زمستان کی2 تلاش جدی داشته اند، دو ماه در منطقه حضور داشته اند که بیشتر این مدت در بیس کمپ به ارتفاع 4950 متری می گذرد. به طور کلی هر فرد کمتر از ده روز را می تواند بالای بیس کمپ بگذراند.

آنچه این روزها به عنوان چادر ارتفاع شناخته و به عنوان ابزاری برای هم هوایی پیش از صعود به کار برده می شود در صورتی که مفید هم باشد، تنها می تواند بدن را در ارتفاع بیس کمپ کی2 یا حدود آن به هم هوایی برساند. بنابراین باز هم مراحل هم هوایی در بالای بیس کمپ پابرجا می ماند.

یک راه دیگر که در اینجا تست شده، هم هوایی در مسیر نرمال برودپیک است که از نظر فنی از کی2 آسان تر است. البته در اینجا هم خطر بهمن وجود دارد.

کار تیمی

یکی از تفاوت های صعود زمستانی کی2 نوع خاص نیاز به کار تیمی است. در اینجا هر عضو تیم باید کلکسیونی از مهارت های سطح بالای کوهنوردی باشد. همچنین به یک رهبری قدرتمند نیاز است تا بتواند اعضای تیم را در کنار همدیگر به کار بگیرد. این صعود نیاز به توان حرکت در برف عمیق، صعود فنی، تقسیم بار، ثابت گذاری مسیر و … دارد که در شرایط سرمای کشنده و ارتفاع بسیار سخت تر هم خواهند بود.

شرایط ایده آل اعضای یک تیم برای موفقیت در صعود زمستانی کی2 این است که اعضای تیم بایستی تجربه صعودهای سختی قبلی در کنار همدیگر را داشته باشند و بتوانند در کنار هم کار کنند.

پیش بینی آب و هوای کی2کی

کوهستان قاتل جدا از سایر هشت هزار متری ها  و به طور تقریبا منفرد ایستاده است. در زمستان فشار بارومتریک هوا پایین تر از حالت معمول نیز است که باعث می شود احساس سرما بیشتر هم بشود. این جدا بودن از کوهستان های بلند دیگر باعث می شود که الگوی هوا در زمستان کی2 متمایز شود. بیشتر جبهه های هوایی از غرب می آیند، اول با کی2 در شمال پاکستان برخورد می کنند و به همین دلیل گاها برای روزها یا حتی هفته ها کوه زیر تازیانه باد قرار می گیرد.

به نظر برخی از تلاش کنندگان در زمستان کی2، کلید حل این مساله صعود سریع در پنجره های هوایی کوچک است. این به معنای تلاش در دوره ای کمتر از سه روز است.

سرعت

صعود زمستانی به کی2 در سه روز نیاز مبرم به سرعت دارد. این به معنای آن است که تیم باید صعود خود را از بیس کمپ پیشرفته شروع کند و کمپ یک خود را دقیقا در زیر قسمت موسوم به دودکش برپا کند. این جمله به این معناست که در طول یک روز بایستی بیش از هزار متر را صعود کرد. که حدودا هشت ساعت با توجه به تلاش تیم ها زمان می گیرد.

در روز بعدی کوهنوردان باید خود را به ارتفاع حدود 7600 متری برسانند که در اینجا هم تلاش زیادی لازم است. مرحله بعدی در این تئوری صعود بیش از هزار متر تا قله و همچنین بازگشت است که بدون شک سخت ترین قسمت این اکسپدیشن خواهد بود. تلاشی که حدود 24 ساعت به طول خواهد انجامید، سپس در روز بعد تیم ها به پایین باز می گردند.

آیا این واقع بینانه است؟ در تلاشی که دنیس اوروبکو در قالب تیم لهستانی در سال های قبل انجام داد، خود را در تلاش اول به کمپ یک و روز بعدی به کمپ سه رسانید. اما هنوز قسمتی از مسیر در پیش روی او باقی مانده بود.

مسیرهای صعود به کی2

کوهستان کی2 حدود 12 مسیر صعود دارد، اما تنها بر روی دو مسیر در زمستان کی2 تلاش شده است. آلکس تکسیکون کوهنورد اسپانیایی در یک بررسی در شرق کوه می گوید: این جبهه در زمستان شدنی نیست. اما دنیس اوروبکوی روس اعتقاد دارد که این قسمت به دلیل شرایط برف و یخ مناسب تر، بهتر از مسیر آبروزی و چزن است. این در حالی است که شرق کی2 حتی در تابستان هم تاکنون صعودی به خود ندیده است.

در مسیر آبروزی، به شکل ایده آل، یک تیم جداگانه بایستی ثابت گذاری در قسمت بلک پیرامید و قسمت های پایینی را انجام دهد و قسمت آخر برای تیم قله بماند. تیم قله هم می تواند از طناب ثابت های تابستان استفاده کند. مسیری که بیشتر هشت هزار متری ها به آن شکل در زمستان صعود شده اند.

جمع بندی

بر اساس بررسی ها پیشنهاد شده است که هم هوایی در یک کوه آسان تر صورت بگیرد. سپس یک تلاش سرعتی سه روزه روی مسیر اصلی انجام شود.

چالش بزرگ دنیای کوهنوردی – یعنی صعود زمستانی به قله کی2 – چه زمانی توسط انسان به پایان می رسد؟ کسی نمی داند! اما بهترین کوهنوردان دنیا، به ویژه نیرمال پورجا و تیم شرپاهای نپالی و محمدعلی سدپارا کوهنورد بزرگ پاکستانی و چندین تیم بین المللی دیگر در زمستان 2021 قصد تلاش بر روی این  کوهستان وحشی را دارند.   

منبع: آلن آرنته

آیا به سمت یک فاجعه در K2 می رویم؟

یکی از صعود زمستانی K2 در سالجاری به قلم آنجلا بناویدز حاوی جزئیات و اطلاعاتی بسیار جالب از تیم های حاضر:

آیا تاریخ کوهنوردی در حال ساخت “در هوای رقیق” دیگری است؟ در پایان یک سال که مثل هیچ سال دیگری نیست، K2، زمستانی را خواهد دید که تا به حال ندیده است.

کمتر از 30 نفر هستند که تجربه یک صعود زمستانی به قله هشت هزارمتری را دارند، اما هیچکدام K2 را صعود نکرده اند، تنها 8000 متری باقیمانده در زمستان، با این وجود بیش از 70 کوه نورد در حال حاضر به کوه موسوم به “وحشی” هجوم آورده اند، در میان آنها فقط یک نفر می داند که یک هشت هزارمتری در زمستان قراقروم چقدر سرد و سبعانه می تواند باشد. فقط دو نفر دیگر در این فصل روی K2 تلاش داشته اند، داوطلبان در چهار تیم (فعلا) تقسیم بندی شده اند و یکی از آنها، تیمی است تجاری. چندان عجیب نیست که احتمالا اولین بودن در این رویداد توجه جامعه کوهنوردی را در سراسر جهان به خود جلب کرده باشد. حدس و گمان ها بسیار زیاد شده است، در مورد شخصیت ها، چگونگی انتخاب سبک صعود، حد چالش، تصویر کلی در اینجا با اولین صعود زمستانی 13 قله هشت هزارمتری دیگر تفاوت زیادی دارد. این تقریبا چاشنی تئاتری دارد.


فاجعه ای در شرف وقوع؟

این چیزی است که قبل از اورست 1996 دیده نشده است، در آن زمان، دو اکسپدیشن تجاری برای بالاترین تعداد مشتری در صعود به رقابت پرداختند، شخصیت های بسیار متفاوتی در جستجوی شکوه، با یکدیگر درگیر شدند و فاجعه در روز صعود به قله رخ داد، البته این بار هیچکس طالب چنین فاجعه ای نیست اما عناصر منتهی به این فصل K2 در حال ایجاد همان حسی هستند که قبلا دیده شده.

“این تعداد بالای نفرات (کوهنوردان) نشان دهنده اندازه جاه طلبی انسان برای تبدیل شدن به بخشی از (تاریخ) کوهنوردی است” این گفته سیمونه مورو در مصاحبه اخیر خود می باشد اما اضافه کرده که جاه طلبی بدون تجربه مناسب، مهارت و بیش از همه یک “تیم مناسب” کافی نخواهد بود. اما علیرغم یک یا دو تیم کاملا آماده، K2 میزبان گروهی ناهمگن از افراد خواهد بود که با انگیزه ای از شهرت گرفته تا منافع تجاری هدایت می شوند. در مرکزیت این درام سون سامیت تِرک نپالی قرار دارد که به سرعت از یک اپراتور محلی به بزرگ ترین سازمان دهنده اکسپدیشن های هیمالیا تبدیل شده است. آنها ظرفیت چشمگیری برای یافتن راه حل های خلاقانه نشان داده اند، بدون شک مانند هر شرکت جهانگردی دیگر در جهان، صدمه دیده اند، آنها مطمئنا در تلاشند تا از یک سال فاجعه بار دیگر جلوگیری کنند، هنگامی که پاکستان مایل به پذیرش کوه نوردان خارجی شد، این شرکت یک ماجراجویی بزرگ را برای ثبت رکورد سازماندهی کرد.

هزینه برای ورود به تاریخ

و چه ماجراجویی: با توجه به منابع اکسپلوررز، با پرداحت حدود 35000 دلار شما این فرصت را دارید تا چالش آخر حل نشده در هیمالیا را شکست دهید. این پروژه کاملا سرویس دهی شده دارای اکسیژن مکمل فراوان، تیم نصب کننده طناب ثابت در هر گام از مسیر، راحتی زایدالوصف در کمپ اصلی، راهنما شرپاهای با تجربه و کوه نوردان حرفه ای همچون سرگی مینگوته و آرنولد کاستر است که به پیشروی نظارت دارند، تعداد قابل توجهی ثبت نام کرده اند، اگرچه همه قبلا چندین هشت هزارمتری صعود کرده اند اما سطح مهارت آنها متفاوت است. برخی از آنها همیشه از راهنما برخوردار بوده اند در حالی که مابقی در گروههای کوچک و مستقل و بدون اکسیژن برنامه اجرا کرده اند و همگی در شرف شروع یک تجربه جدید هستند که با خطر قابل توجهی سروکار دارد، K2 زمستانی، اورست نیست، حتی اورست زمستانی هم نیست، آلکس تکسیکون اشاره کرده که روزهای آفتابی در اورست معمول است اما در K2 اینگونه نیست، ژانویه گذشته او در کمپ اصلی K2 ایگلو درست کرد در صورتیکه در اورست در همین موقع از سال نیازی به این کار نیست.

فیلمی از یک روز توآم با باد در کمپ اصلی K2 در ژانویه، فیلمبرداری شده توسط آلکس تکسیکون، نقشه تعاملی جالب را برای کل مسیر توسط ردیاب تکسیکون چک کنید.

یک دلیل وجود دارد که چرا K2 هنوز در زمستان صعود نشده

کهنه کاران زمستانی درمورد اینکه کوه نوردان غیرحرفه ای چه مدت می توانند در کمپ اصلی K2 در زمستان دوام بیاورند، تردید دارند، سیمونه مورو خاطرنشان می کند: ” اکثر این مشتریان به کمپ اصلی می رسند، یکی دو هفته در آنجا سپری می کنند، دیوانه وار از سرما رنج می برند و بعد با کل هزینه ای که پرداخت کرده اند و فقط از پنج درصد خدمات آن استفاده کرده اند به خانه برمی گردند، از نقطه نظر تجاری این بسیار هوشمندانه است در حالی که برای تاریخ کوهنوردی چندان شایسته نیست”

همگی کوهنورد هستند اما چگونه به صورت تیمی انسجام خواهند یافت؟ برخی از آنها مرتبا در گذشته با یکدیگر صعود داشته اند در حالی که مابقی فقط به قضاوت خود در هنگام کار و استقامت شرپاهای شخصی خود اتکاء می کنند. چنین چیزی در مورد ماگدلنا کرزوکوفسکای لهستانی صادق است که در مصاحبه ای با  RMF24  این دونده سابق پیست اظهار داشته او در تیم، هیچکس را نمی شناسد و براساس سطح راحتی خود صعود خواهد کرد، او گفته که ما فقط یک تیم بین المللی در کمپ اصلی هستیم، بالاتر از آن هر کس به تنهایی کار خواهد کرد و تصمیم خود را می گیرد. کورزوکوفسکا در اورست با اکسیژن مکمل، در ماکالو بدون اکسیژن، تجربه کسب کرده و به قدرت خود به عنوان یک ورزشکار اعتماد دارد. در K2 او با دو شرپای شخصی و اسوالد رودریگو پریرایی فیلمبردار صعود خواهد کرد که اغلب برای تیم زمستانی لهستانی ها در هیمالیا فیلمبرداری کرده است.

کهنه کار زمستانی، یاسیک تِلر، پیش بینی ایجاد مشکل هنگام تردد کوه نوردان برای هم هوایی بین کمپ اصلی و کمپ های بالاتر را کرده است زیرا به دلیل کمبود جا، به ویژه در کمپ اصلی پیشرفته و کمپ یک، زیر مکان موسوم به دوکش خانه، فقط در چند چادر آنهم به صورت فشرده امکان اقامت وجود دارد.

کمپ یک با آرامش فاصله زیادی دارد، حتی در تابستان، عکس از مایک هورن

کمپ یک با آرامش فاصله زیادی دارد، حتی در تابستان، عکس از مایک هورن

اگر تلاش های قبلی در زمستان K2 چیزی را آموزش داده باشند، آن خسارتی است که به دلیل ارتباط ضعیف بین کوه نوردان، برخوردهای منفی و عدم همکاری بوجود می آید. اکسپدیشن های اخیر به این کوه با اختلافات یا مشاجرات توأم بوده، تیم لهستان و دنیس اروبکو در سال 2017، مشاجرات سخت بین تیم های آلکس تکسیکون و واسیلی پیتسوف در سال 2018 و انتقادات توماز روتاز و جان اسنوری از لیدری مینگما گیالجی (جیلجی) معروف به مینگما جی، هنگامی که آنها سال گذشته به اولین اکسپدیشن تجاری برای صعود زمستانی K2 ملحق شدند.

تاریخچه درگیری

امسال مینگما جی و اسنوری در دو تیم جداگانه به K2 بازگشته اند، اسنوری دو باربر ارتفاع استخدام کرده که اتفاقا محمدعلی سدپارا، مشهورترین کوه نورد در ارتفاع بالا در پاکستان و پسرش ساجد هستند، سدپارای بزرگ اولین صعود زمستانی نانگاپاربات را در کارنامه خود دارد. مینگما جی نیز با تجربه تلخ سال گذشته سوخته بنابراین امسال به جای مشتری با دو همکار قوی خود قصد صعود دارد. مینگما منکر بحث های گذشته است و ادعا می کند که مایل است با همه در کوهستان همکاری کند و رسانه ها را به دلیل ایجاد فضای رقابت سرزنش می کند.

سرانجام نیرمال پورجای فوق ستاره اعلام کرده که در تلاش زمستانی K2 مشارکت خواهد داشت اما طبق معمول او هیچ جزئیاتی ارائه نمی دهد، آیا او بخشی از تیم سون سامیت خواهد بود یا بطور مستقل صعود خواهد کرد؟ هیچکس نمی داند.

اما حقیقت همچنان باقی است که برای اولین صعود زمستانی K2 رقابت وجود دارد. این همان چیزی است که باعث می شود بسیاری از لذت مشکوک کوهنوردی در دمای منفی 30 درجه سانتیگراد استقبال کنند. در حال حاضر سئوال این نیست که چه کسی به قله می رسد بلکه باید دانست که تا کجا پیش خواهند رفت و آیا همه به سلامت از K2، زمانی که چهره واقعی خود را نشان دهد، خواهند گریخت؟ مستند 39 دقیقه ای در این آدرس در مورد تلاش لهستانی ها در صعود زمستانی K2 در سه سال پیش، روایتی است از برخی مشکلات بالقوه حتی برای این خبره های زمستانی.

منبع: اکسپلورر وب

ترجمه: وبلاگ گلکوه

آشنایی با رشته کوه های هیمالیا

رشته کوه هیمالیا، هیمالیای نپال یا رشته کوه های هیمالیا مجموعه ای وسیع از یک منطقه کوهستانی است که به شکل مانعی بین فلات تبت و شبه قاره هند قرار دارد. این رشته شامل برخی از بلندترین کوههای دنیا با بیش از ۱۱۰ قله با ارتفاع بیشتر از ۲۴۰۰۰ فوت (حدودا ۷۳۰۰ متر) می باشد. معروف ترین هم در بین آنها اورست یا ساگارماثا با ارتفاع ۸۸۵۰ متر است.

مجموعه رشته کوه هیمالیا برای هزاران سال الهام بخش مردمان جنوب آسیا در ادبیات، افسانه ها و مذاهبشان بوده است. نام هیمالیا در زبان سانسکریت به معنای اقامتگاه برف می باشد. همچنین باید این نقطه را جایی برای بزرگترین چالشهای دنیای کوهنوردی و کوهنوردان جهان دانست.


محل قرارگیری

این رشته، که مرز شمالی شبه قاره هند را تشکیل میدهد و تقریبا یک مانع صعب العبور بین آن و سرزمین های شمالی می باد، بخشی از یک کمربند کوهستانی وسیع است که در از شمال افریقا تا سواحل اقیانوس آرام در جنوب شرقی آسیا امتداد دارد. خود رشته کوه هیمالیا ۲۵۰۰ کیلومتر طول دارد که از شرق به قله نانگاپاربات (۸۱۲۶ متر) در بخش تحت کنترل پاکستان در منطقه کشمیر تا نامچه براوا (۷۷۶۵ متر) در منطقه خودمختار تبت چین گسترده شده است. هیمالیا از شمال غربی با رشته کوههای هندوکش و قراقوروم و از شمال با فلات مرتفع و گسترده تبت همسایه است. عرض رشته کوه هیمالیا از جنوب به شمال بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ کیلومتر متغیر میباشد. مساحت کل این مجموعه نیز چیزی حدود ۵۹۵۰۰۰ کیلومتر است.

کشورها و رشته کوه هیمالیا

بیشتر قسمت های این رشته کوه ها در کشورهای هند، نپال و بوتان قرار گرفته است، البته چین و پاکستان هم در بخشهایی با این کشورها شریک هستند. در منطقه مورد مناقشه کشمیر ، پاکستان دارای کنترل اداری حدود ۳۲۴۰۰ مایل مربع (۸۳،۹۰۰ کیلومتر مربع) از محدوده واقع در شمال و غرب “خط کنترل” ایجاد شده بین هند و پاکستان در سال ۱۹۷۲ است. چین حدود ۱۴۰۰۰ مایل مربع (۳۶۰۰۰ کیلومتر مربع) در منطقه لاداخ کشمیر و ادعای قلمرو در منتهی الیه شرقی هیمالیا در ایالت آروناچال پرادش هند را دارد. این اختلافات مشکلات مرزی هند و همسایگان آن را در منطقه هیمالیا برجسته می کند.

مشخصه های فیزیکی

از مشخصترین ویژگی های هیمالیا می توان به ارتفاعات سر به فلک کشیده ، قله های دندانه دار و پرشیب ، یخچال های طبیعی آلپی که اغلب دارای ابعاد فوق العاده هستند ، توپوگرافی عمیق بر اثر فرسایش ، تنگه های رودخانه ای به ظاهر غیرقابل تشخیص ، ساختار زمین شناسی پیچیده و مجموعه ای از کمربندهای بلند (یا مناطق) اشاره کرد. هیمالیا به عنوان یک هلال غول آسا ظاهر می شود که محور اصلی از بالای خط برف بالا عبور میکند ، جایی که مناطق برفی ، یخچال های کوهستانی و بهمن ها همه یخچال های دره های پایینی را تغذیه می کنند که به نوبه خود منابع بیشتر رودخانه های هیمالیا را تشکیل می دهند. بخش عمده رشته کوه هیمالیا ، در زیر خط برف قرار دارد. روند کوه سازی در دامنه های این مجموعه همچنان فعال است.

اکتشافات

اولین سفرها به طریق هیمالیا توسط بازرگانان ، چوپانان و زائران انجام شد. حجاج معتقد بودند که هرچه سفر سخت تر باشد ، آنها را به نجات یا روشنگری نزدیکتر می کند. معامله گران و چوپانان ، گذرگاه های عبور از ۱۸۰۰۰ تا ۱۹۰۰۰ فوت (۵۵۰۰ تا ۵۸۰۰ متر) را به عنوان شیوه زندگی پذیرفتند. با این حال ، برای دیگران ، هیمالیا سدی ترسناک و خطرناک بود.

اولین نقشه مشخص هیمالیا با دقت نسبی در سال ۱۵۹۰ توسط آنتونیو مونسرات ، مبلغ اسپانیایی دربار اکبر، امپراطور مغول تهیه شد. در سال ۱۷۳۳ ، یک جغرافی دان فرانسوی ، Jean-Baptiste Bourguignon d’Arville ، اولین نقشه تبت و محدوده هیمالیا را بر اساس اکتشافات سیستماتیک تهیه کرد. در اواسط قرن نوزدهم ، بررسی هند باعث ایجاد برنامه ای منظم برای اندازه گیری صحیح ارتفاعات قله های هیمالیا شد. قله های نپال و اوتاراخاند بین سالهای ۱۸۴۹ و ۱۸۵۵ مشاهده و نقشه برداری شده است. نانگا پاربات ، و همچنین قله های رشته قراقوروم در شمال ، بین سالهای ۱۸۵۵ و ۱۸۵۹ مورد بررسی قرار گرفتند.

نام گذاری های اولیه

نقشه برداران نام های مشخصی را به قله های بی شماری که مشاهده کردند، اختصاص ندادند. اما آنها را با حروف و اعداد رومی به مظنور متمایز کردن این ارتفاعات بهره بردند. . بنابراین ، در ابتدا کوه اورست به سادگی “H” برچسب گذاری شد. سپس به نام XV در ۱۹۵۰ تغییر نام یافت. در سال ۱۸۶۵ به Peak XV به سر جورج اورست ، نقشه بردار هند از ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۳ تغییر نام داد. تا سال ۱۸۵۲ محاسبات به اندازه کافی پیشرفته نبودند تا بتوانند درک کنند که Peak XV بالاتر از هر کوه دیگر در جهان میباشد. تا سال ۱۸۶۲ بیش از ۴۰ قله با ارتفاعات بیش از ۱۸۰۰۰ فوت (۵۵۰۰ متر) برای اهداف نقشه برداری صعود شده بودند.

علاوه بر اکتشافات نقشه برداری ، مطالعات علمی مختلفی در مورد هیمالیا در قرن نوزدهم انجام شد. بین سالهای ۱۸۴۸ و ۱۸۴۹ گیاه شناس انگلیسی جوزف دالتون هوکر مطالعه پیشگامانه ای درباره زندگی گیاهان هیمالیای سیکیم انجام داد. به دنبال او افراد دیگری از جمله (در اوایل قرن ۲۰) طبیعت شناس انگلیسی انگلستان ریچارد دبلیو. ه. هینگستون ، که گزارش های ارزشمندی از تاریخ طبیعی حیوانات در ارتفاعات بلند در هیمالیا نوشت ، در این منطقه فعالیت کردند.

پس از جنگ جهانی دوم ، بررسی های هند تعدادی نقشه در مقیاس بزرگ از هیمالیا از عکس های هوایی تهیه کرد. همچنین نقشه هایی از مناطق هیمالیا توسط جغرافی دانان و نقشه برداران آلمان با کمک فتوگرامتری زمین تهیه شد. علاوه بر این ، از شناسایی ماهواره برای تولید نقشه های دقیق تر و دقیق تر استفاده شده است. عکسهای هوایی همراه با سایر روشهای مشاهده علمی برای نظارت بر تأثیرات تغییرات آب و هوایی بر محیط هیمالیا – به ویژه رکود یخچالهای طبیعی – استفاده شده است.

کوهنوردی در رشته کوه هیمالیا

کوهنوردی هیمالیایی در دهه ۱۸۸۰ با یک بریتانیای به نام دبلیو-دبلیو گراهام آغاز شد. گراهام ، ادعا می کرد در سال ۱۸۸۳ چندین قله را صعود کرده است. اگرچه گزارش های وی با شک و تردید پذیرفته شد ، اما این گزارش ها باعث ایجاد علاقه به رشته کوه هیمالیا در میان دیگر کوهنوردان اروپایی شدند. در اوایل قرن ۲۰ تعداد اعزام های کوهنوردی به طور قابل توجهی به رشته قراقوروم و به کوماون و سیکیم هیمالیا افزایش یافت.

بین جنگ های جهانی اول و دوم ، یک ترجیح ملی خاص برای قله های مختلف ایجاد شد: آلمانی ها در نانگاپاربات و کانگچن جونگا ، آمریکایی ها در K2 (در قراقوروم) و انگلیسی ها در کوه اورست و ژاپنی ها در ماناسلو متمرکز شدند. تلاش ها برای صعود اورست از سال ۱۹۲۱ آغاز شد و حدودا دوازده مورد از آنها قبل از موفقیت در ماه مه ۱۹۵۳ توسط کوهنورد نیوزلندی ادموند هیلاری و همنورد تبتی اش تنزینگ نورگی انجام شد. در همان سال یک تیم اتریشی-آلمانی به سرپرستی کارل هرلیخ کوفر به قله نانگاپاربات رسید.



چالش های جدید

پس از صعود موفقیت آمیز بر قله های بلند رشته کوه هیمالیا ، کوهنوردان به دنبال چالش های بیشتری برای آزمایش مهارت ها و تجهیزات خود بودند. برخی تلاش کردند تا با مسیرهای دشوارتری به قله ها برسند ، در حالی که برخی دیگر با کمترین میزان ابزار یا بدون استفاده از اکسیژن کمکی به بالاترین ارتفاعات صعود کردند. دسترسی آسانتر به کوهها تعداد فزاینده ای از کوهنوردان و کوهپیماها را به این منطقه می آورد – فقط هر ساله صدها تن تلاش میکنند تا اورست را صعود کنند.

در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم ، تعداد سالانه سفرهای کوهنوردی و تورهای گردشگری به هیمالیا به قدری زیاد بود که در برخی مناطق با از بین بردن زندگی گیاهان و حیوانات و با پشت سر گذاشتن مقدار رو به رشد زباله همراه بود. علاوه بر این ، افراد بیشتری در چنین محیط بسیار خطرناکی در معرض خطر قرار گرفتند. همانطور که در سال ۲۰۱۴ اتفاق افتاد ، زمانی که بیش از ۴۰ کوهنورد خارجی در طوفان برفی در نزدیکی آناپورنا از بین رفتند.


مصاحبه با رینهولد مسنر

مصاحبه با رینهولد مسنر توسط  اش روتن  از اکسپلورر وب انجام گرفت و در ۱۶ نوامبر ۲۰۲۰ روی اینترنت منتشر شد. این مصاحبه توسط موج کوه به فارسی بازگردانده شده است:

همانطور که شماره را می گیرم ، نفس تندی می کشم. من مشتاق استفاده از این فرصت هستم. شک دوباره چنین فرصتی پیش بیاید. لحظه ای بعد ، من در حال گپ زدن با رینولد مسنر هستم – اولین نفری که از ۱۴ قله بلند جهان صعود می کند ، و اولین نفری است که بدون اکسیژن در بالای اورست ایستاده است. عبور از قطب جنوب ، صحرای گوبی و پیاده روی در تبت را نیز فراموش نکنید. اما این چیزی نیست که او به من می گوید. او می گوید: “من فکر نمی کنم که من یک انسان خاص هستم و فکر نمی کنم من مناسب ترین فرد برای انجام ماجراهای بزرگ یا در ارتفاع باشم.”

من این تماس را با مسنر تنظیم کردم تا از فلسفه او در مورد ماجراجویی و صعود، و چگونگی آمادگی برای آنها مطلع شوم. این بخشی از یک پروژه بلند مدت است که در آن من با افرادی صحبت می کنم که در محیط های قطبی ، اقیانوس ، صحرا و کوهستان عالی عمل کرده اند.

آمادگی ذهنی مهمتر از آمادگی بدنی

همانطور که شروع می کنیم ، مسنر می گوید ، “من فکر می کنم رویکرد ذهنی مهمتر از رویکرد جسمی است ، به ویژه برای این ماجراهای اکتسریم.” بنابراین قبل از بحث کمی بیشتر روی موضوع آماده سازی ذهنی تمرکز میکنم.

“همه ما بیشتر و بیشتر با چالش هایمان در حال شناخته شدن هستیم ، بنابراین به تصاویر نگاه می کنیم ، تاریخ را مطالعه می کنیم ، به وضعیت موسمی می رویم ، شاید در آن دوره یک موسمی وجود دارد و ما آنجا هستیم. اگر پیش از این آماده نباشم هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد. واضح است که ، از نظر جسمی ، می توانید کوه ها را بدوید ، مانند من و پیتر هابلر ، ما در کوهستان های سربالایی و شیب دار برای تمرین دادن عضلات قلب و ریه ها و غیره می دویدیم. اما ، شناخت کارهایی که باید انجام میدادیم بسیار مهمتر بود. “

مانند بسیاری از کوهنوردان موفق ، واضح است که مسنر به جزییات و برنامه ریزی به صعودهای خود نزدیک شد ، اما او از این پیش می رود و به تاریخ مراجعه میکند تا سرنخ های گذشته را پیدا کند.

“تمام رویاهای من ، همه اعزامهایی که انجام دادم ، تمام صعودهایی که انجام دادم و همه موارد دیگر ، بر اساس هر آنچه که قبلا اتفاق افتاده بود ساخته شده بود. قبل از عبور از قطب جنوب ، من همه سفرهای شاکلتون ، همچنین آموندسن ، اسکات و غیره را مطالعه کردم ، بنابراین قبل از رفتن به آنجا امکان بسیار خوبی برای حضور در آنجا داشتم. “

غریزه فعال

درک نحوه “زندگی” اکسپدیشنهای گذشته به عنوان آماده سازی یک چیز است ، اما من تعجب کردم که چگونه مسنر موفق شد برنامه های خود را در محیط های فوق العاده و غیرقابل کنترل عملی کند. بسیاری از همرزمان او در ارتفاع زیاد در اوج زندگی درگذشتند. آیا او مهارتهای ذهنی خاصی پیدا کرده است؟

“من واقعاً خوش شانس بودم. من این را خیلی دیرتر فهمیدم که بین سال پنجم و پانزدهم زندگی ام بسیاری از صعودهای سطح آسان و متوسط را انجام داده بودم، بنابراین یک غریزه ظاهر شد ، یک غریزه با طبیعت و با محیط وحشی. من بهترین کوهنورد نبودم، اما حس قوی داشتم که به کجا باید بروم ، مسیر کجا بود ، وزن باد چقدر است ، سنگ های سست کجا و سنگ های خوب کجا هستند؟ همه این غرایز در وجود من و بدون یادگیری عینیت پیدا کرده بود. من این را ده ها سال بعد و پس از تعداد زیادی صعود و ماجراجویی متوجه شدم. “

این آگاهی بیشتر ، چه آموختنی و چه ذاتی ، به خوبی به خدمت مسنر در طول حرفه کوهنوردی اش درآمده بود.

“من فکر می کنم که این غریزه بود که نشانه ها را به من میداد تا بگویم:” اکنون زمان بازگشت ، ترک برنامه است. این خیلی خطرناک است ، خیلی دشوار است ، شاید چیزی به طور کامل و درست در صعود یا برنامه سازماندهی نشده باشد. ” تصمیم برای رفتن بیشتر یا بازگشت خیلی سریع در برنامه های من رخ داد ، بدون محاسبه ، فکر نکردن ، “این خوب پیش می رود ، این اشتباه است ،” بنابراین در پایان ، من جلوتر می روم ، یا باز میگشتم. این غریزی بود. “

شکست به عنوان قسمتی از سرنوشت

و البته ، با داشتن غریزه ای برای حفظ امنیت فرد ، بازگشت یا شکست اجتناب ناپذیر است ، چیزی که به نظر می رسد مسنر از آن گریزان نیست.

“حداقل در یک سوم برنامه هایم شکست خوردم. من بارها شکست خورده ام. مردم همیشه می گویند من این همه موفقیت داشته ام ، اما شکست های زیادی داشته ام. هنگامی که می خواستم از سیبری به کانادا بروم ، در قطب شمال شکست خوردم. من در قله های ۸۰۰۰ متری ۱۳ بار ناکام ماندم. من بارها شکست خورده ام. من کوهنوردی با بیشترین شکست در زندگی هستم. “

در حالی که شکست برای هر ورزشکار نخبه یک قسمت اجتناب ناپذیر و دردناک از عملکرد است. اما جنبه ناراحت کننده دیگری که برای کوهنوردان وجود دارد رنج جسمی است؟ در طول ۱۲ ماه گذشته ، من با کسانی که اولین صعودهای هیمالیا ، رکوردشکن های مسافرت های قطبی ، دوندگان فوق ماراتن و صحرانوردان پیشگام صحبت کرده ام. یک موضوع مشترک که همیشه به نظر می رسد رنج است. برای بعضی از افراد ، این بخشی از جذابیت برای ورزش آنها است و بخشی از یک هویت است. به نظر می رسد برای دیگران مانند مسنر ، رنج جسمی محصول جانبی تأسف آوری است که باید تحمل شود.

رنج به عنوان بخش گریز ناپذیر

“رنج پیشران من در ورزش نبود، اما درد بخشی از بازی است. به خصوص اگر به ارتفاع زیادی می روید. ریه ها آسیب می بینند ، سر درد می گیرد ، عضلات درد می کنند … من به دنبال آن نیستم اما فقط می دانم که این اتفاق می افتد. من تجربیات خود را در دولومیت ها و کوه های آلپ و بعد از آن در آند داشتم و هرچه بالاتر می رفتم ، بیشتر از درد آگاهی پیدا میکردم. تحمل آن دشوار است، اما اگر تحمل آن را نداشته باشم ، نمی توانم این کارها را انجام دهم. بنابراین ، یاد گرفتم که آرام آرام کنار بیایم و آن را بپذیرم. اما برای داشتن این دردها به مکان های بلند نرفتم. من مایل بودم به مکانهای بلند بروم و مجبور شدم این واقعیت را بپذیرم که دردناک است. “

این fun نیست.

“اگر نسل جوان می گویند این همه سرگرم کننده یا fun است ، من باور نمی کنم. این فقط کلمه ای است که آنها استفاده می کنند زیرا همه امروز از این کلمه استفاده می کنند و همه چیز باید سرگرم کننده باشد. قرار دادن دست در یک شکاف و لاخ کردن آن برای صعود سرگرم کننده نیست. در ۴۰ درجه زیر صفر در نزدیکی قله اورست بدون ماسک اکسیژن و داشتن این هوای سرد به طور مستقیم در ریه ها سرگرم کننده نیست. وجود برف تا زانو و ادامه دادن به صعود روی زانو و آرنج در شیب تند کوهستان سرگرم کننده نیست. “

من فکر کردم که آیا این رابطه با درد با گذشت زمان برای مسنر تغییر کرده است؟ آیا توانایی تحمل رنج او کاهش یافته است؟

“کوهنوردی سطح بالا یک بازی درد است و هرچه سنم بالاتر می رود ، کمتر و کمتر می توانم از این دردها پشتیبانی کنم. در سالهای جوانی قدرتم را برای سنگ نوردی از دست دادم. من همچنین چابکی خود را برای سنگنوردی از دست دادم ، زیرا انگشتان پا را از دست داده بودم. بنابراین سنگ نوردی و تمرینات ویژه آنرا نمی توانستم انجام دهم. برای مدت طولانی ، من توانایی جسمی خوبی داشتم که فقط با کمی غذا به نتایج بزرگ دست پیدا کنم. من می توانستم سرما را تحمل کنم. همه چیز را تحمل می کردم … در قطب جنوب این کار راحت نیست ، بعد از یک روز کشیدن سورتمه ، خوردن غذای نیمه یخ زده و خزیدن درون چادر ، اما به هر حال … ”

“هر بالارفتن سن ، آخرین چیزی که از دست میدادم توانایی تحمل درد بود. در سن ۴۵ سالگی بیشتر از ۲۰ سالگی میتوانستم رنج را تحمل کنم. اما اکنون ترجیح می دهم مثل یک مرد و نه حیوان به حمام بروم. “

چرا باید این کار را انجام داد؟

اگر کوهنوردی در ارتفاع بالا شامل مبارزه جسمی و خطر بالایی است ، چرا باید این کار را انجام داد؟ جرات کردم کلیشه ای ترین سوالات را بپرسم – چرا؟ خوشبختانه من بخشیده شدم. چرا که مسنر از فلسفه کوهنوردی خود رنج می برد.

“من در فعالیت خود، یک بیان فرهنگی یا یک مسئله فرهنگی می بینم و نه یک مسئله ورزشی. بنابراین ، یک تاریخچه و فلسفه ای در مورد مومری ، مالوری ، شیپتون … من در مورد چند ماجراجوی بریتانیایی صحبت می کنم ، آنها پایگاه من را برای ایجاد چالش هایم را فراهم می کنند. من تمام چیزهایم را بر اساس آنچه که قبلاً اتفاق افتاد، بر اساس فلسفه آنها بنا نهادم … سبک من در کوهستان پیروی از یک سنت خاص است ، و فکر می کنم که این سنت کوهنوردی چیز خاصی نیست. هیچ قانونی وجود ندارد. هیچ درست و غلطی وجود ندارد. این فقط بر اساس فلسفه و تاریخ است. قسمتی از تاریخچه و فلسفه همان چیزی است که به ما جهت صحیحی برای انجام آلپینیسم سنتی داده است.”

“می دانید ، چیز دیگری در جریان است. زیرا ۹۰ درصد سنگنوردان به یک سالن سنگنوردی می روند و ورزش می کنند. این هیچ ارتباطی با آلپینیسم ندارد. این یک ورزش عالی است ، آنها مسابقات را انجام می دهند ، این در بازی های المپیک خواهد بود. صعود روی گیره های مصنوعی”

توریسم یا کوهنوردی

“آنچه در اورست اتفاق می افتد توریسم خالص است. این کوه برای گردشگران آماده شده است و آنها هزینه های زیادی را برای استفاده از زیرساخت های ساخته شده توسط شرپاها برای رفتن به قله می پردازند. این نیز اشکالی ندارد ، گردشگری مشکلی ندارد ، ما مردم آلپ زندگی می کنیم زیرا گردشگری زیادی وجود دارد. اکنون شرپاها و خانواده های شرپا نیز می توانند از این نوع گردشگری امرار معاش کنند. “

بعلاوه ، قدردانی شدید وی از تاریخ کوهنوردی تعجب آور نیست. با توجه به اینکه وی مجموعه ای از شش موزه کوهستانی را در شمال ایتالیا ایجاد و تأمین مالی کرده است. این قدردانی چیزی است که عامل محرکه همه سفرهای مسنر میباشد. مسنر که دهه هفتم خود را پشت سر می گذارد، باید با زندگی در ماجراهای گذشته کنار بیاید.

“من کتابی در مورد فرانک وایلد ، که دست راست شکلتون در سفر استقامتی دراماتیک در قطب جنوب بود ، خریداری کردم. آنچه من در این مورد فکر می کنم این است که برای من ، این کاملاً شبیه رفتن به این اعزام است. من در خانه نشسته ام اما در تصاویر ذهنی ام در قطب جنوب هستم. انگار با فرانک وایلد صحبت می کنم و او را می شناسم. من می توانم او را بشناسم ، زیرا برای من ، این تاریخچه ، داستان های قدیمی ، حداقل به اندازه تلاشهای خودم مهم هستند. “

پس از چند دقیقه مکالمه ، من چیزهای زیادی در مورد آمادگی مسنر ، توانایی ذهنی ، غریزه کوهستان ، توانایی تحمل رنج و احترام به پیشگامان اولیه و پیشکسوتان یاد گرفته بودم. اما این آخرین نکته بود که وی با بیشترین اشتیاق درباره آن صحبت کرد. روایت هایی که پیش از این ساخته شده اند ، همان چیزی است که این انسان را به سمت مناطق شدید سیاره ما سوق داده است تا ماجراجویی جدی و اکتشافی را انجام دهد – چیزی که مسنر بارها به آن منتقل کرده است.

ایستاده بر شانه غولها : احترام به تاریخ و پیشکوستان

لئو دیکینسون ، کارگردان مستند Everest Unmasked ، در مورد اولین صعود بدون اکسیژن به اورست ، یک بار گفت: “مسنر مشتاق ترین انسانی است که من تاکنون روی کره زمین دیده ام.” شاید ماهیت آنچه رینولد مسنر را به ارتفاعات و عرض های جغرافیایی نهایی سوق داده است حداقل تا حدی درک عمیق از بافت تاریخی ماجراجویی باشد.

“تمام فعالیت های من ، به ویژه کارهایی که با مسیرهای جدید و سبک های جدید در کوه های مرتفع انجام می دهم ، براساس تاریخ است. بنابراین ، من کل روایت را در خود دارم و از روایت آنچه در قرن ها قبل از زمان فعال من اتفاق افتاده است ، برنامه های جدید من ، جاه طلبی ها و چالش هایی است که سعی کردم آنها را برآورده کنم. “

منتقدان مسنر اغلب او را به غرور غیرضروری متهم میکنند، اما او یک فلسفه دارد که در یک جمله به خوبی میتوان آنرا تشریح کرد: ایستاده بر شانه غولها

ایستاده بر شانه غولها جمله مشهور از اینشتین است. غولهای این فیزیکدان برجسته اسحاق نیوتون و ارشمیدس بودند. زمانی دنیا را بهتر می بینی که بر شانه غولهای بایستی….

اصل مقاله در نشریه UK Climbing منتشر شده است.

پانویس در رابطه با مصاحبه با رینهولد مسنر

به حق باید گفت که هر موفقیتی به دلیل یک نظریه درست ایجاد میشود. اعتراف میکنم که دیدگاه مسنر درباره صعود با واقعیتی که جاریست شباهت زیادی دارد. در واقع کوهنوردی یک تاریخ شفاهی و کتبی است. صعودهای انجام شده در گذشته، اولین صعودها، مسیرهای صعود شده، رکوردهای پیشکسوتان و هر آنچه در زمان پابرجا مانده است بعلاوه فن کوهنوردی و صعود چیزی جز تاریخ نیست. و کسی میتواند تاریخ را به جلو ببرد که به خوبی آنرا بداند.